یک سبد گل نرگس
به نام خدا وبه یاد حاضرغایبی که عطرحضورش،نسيم روضه ي خلوت منتظران است
يا اباصالح! التماس دعا مرا در ميان زمزمه هاي عارفانه ات فراموش نكن مولا مرا كه غرق گناه و محتاج نگاهت هستم بازهم منم روسياهي از ديار گنهكاران مدعي شيعه بودن منم خائني كه هرجمعه توبه ميكنم و باز چون شنبه ميشود ... آه ... افسوس بر اين عمر كه با غفلت به بادش دادم افسوس و صد دريغ ... مولاي من ! ميدانم امروز دل شما هم مثل من گرفته تر از هر جمعه ي ديگر است ميدانم حداقل ،شما، امروز زائر قبر غريب پدر بزرگوارتان هستيد آقاي من! مرا در ميان خاكهاي غريب بقيع فراموش نكنيد سلام مرا هم به آن همه غربت بي انتها برسانيد و بگوييد كه اين منتظر غريب آرزو دارد بر خاك پاك قبر بي شمع وچراغتان بوسه بزند مولا جان! شما كه امروز زائر يكي از خاكهاي برگزيده ي زمينيد براي آدم شدن من هم دعا كنيد فداي ناز يك نگاهت مولاي من مراببخش ... مرا ببخش و همچنان دستان كرمت رابرسرم بگذار كه اگر نباشي ، در كنج غم خواهم مرد وقتي بيخيال گيسوان طلايي را در حصار چادر سياهش ميكشد انگار نه انگار كه تو نيامده اي و آن وقت صداي ترك خوردن دلم را ميشنوم كه باز هم از نيامدن تو مي لرزد و به پاي انتظار مي افتد و مي شكند پس تو كجايي؟!! سوختم از انتظار ... سوختم ... مولاي من! جمعه اي كه گذشت اگرچه سبد گل نرگسم بدون امضايي براي شما بود اما دفتر دلم پر از عطر يادت بود ميداني كجا بودم؟! مسافر بودم... مسافر ديار بي وفايي و غم مسافر قبر عمه ي سه ساله ات چه حالي داشتم در آن جمعه دعاي ندبه اي ديگر بي تو وبه ياد تو عجب عطري در آن صحن وسرا پيچيده بود آقا ! چقدر عاشق دلخسته داري! نكند در ميان اين همه ديوانه ، فراموشم كني؟! دلم بيتاب شده بود بيتاب ديدنت بيتاب خاك شدن بر درگهت بيتاب اقامه ي نماز عشق پشت سرت هنوز هم دلم بيتاب است هنوز هم بيقرارم مگر چه اتفاقي افتاده كه ديگر بيقرار نباشم؟! نه چشمان گنهكارم لياقت ديدنت را پيدا كرده ونه تو از پس حجاب تنهايي بر آسمان آبي زمين تابيده اي سرور من ! من هنوز بر سر پيمانم و عاشق وبيقرار هنوز هم نوشته هايم پريشانند بيقراري كلمات ، بيچاره ام ميكند چقدر پست و حقير مينماييم من و واژه و جمله در مقابل تو تو كه عظيم ترين واژه ي خلقتي و پاكترين آيه ي الهي دلم بيتاب است نه هميشه ، فقط وقتهايي كه عطر ياد تو تمام وجودم را پر ميكند و امشب از آن شبهاست از آن لحظه هايي كه بيقرار و منتظرم اي كاش بيايي و رخ نمايي اي كاش... اي كاش... دريغ از اين همه پرده كه به دست خيانت خودم به خودم بر چهره ي دلرباي تو كشيده ام دريغ ... جمعه اي بدون تو وبه ياد تو و من ... غريب ترين موجود روي زمين در حسرت نبودنت، نديدنت بيقرارم ... اي مسافر هفت شهرعشق اي عطر باغهاي بي خزان اي نوبرانه ترين آيه ي خلقت اي نازنين ترين خاطره ي كوچه هاي بي كسي باز جمعه است و من بدون تو،گردابي بيقرارم اي آرام ترين نسيم دل انگيز بي كسي من بي كسم كي به دادم تو ميرسي؟!!! مراميشناسي ؟! يكي از سيه پروندگان روزهاي جمعه ام مراميشناسي ؟! منم ؛ سياه رويي از تبار سياه رويان عاشق تو اگر مرا نشناسي ، من تو را خوب ميشناسمت تو... عزيزترين خاطره ي روزهاي هفته اي دلگيرترين خاطره ي روزهاي جمعه معطرترين نسيم كوچه هاي دل و منتظرترين گل بهاري خاك پايت ، توتياي چشمان گنه كارم من تورا خوب ميشناسم باز هم غم نبودنت باز هم چشمي بيتاب از بي تابي جاده باز هم دردهايي كه بر سينه ي غربت خاك ، بوي مرگ مي گيرند دلگيري غروبي پاييزي با خستگي هزار ساله ي زمين وزمان فرار از هزاران برگ سوخته از غم يادت منم وهزار ان هزار فرياد خاموش باز هم نمي آيي مي دانم... مي دانم ... مي دانم فردا جمعه اي ديگر بدون توست...
| Design By : Pichak |

